|
+ نوشته شده در 2007/7/18 5:33 PM توسط ژوان |
عزیزترینم ؛ امشب باز هم تمام وجودم لبریز از توست امشب با خیال راحت می پرستمت و تنهای تنها به تو می اندیشم تمام وجودم را گرفته ایی هستی من، سرشار از توام٬ مهر بی پایان من ، دلتنگیم برای توست می خواهم تمام احساسم را به تو تقدیم کنم من عاشق اشک ریختن برای توام . عکس زیبایت با لبخند جادویی ، رویایت را در آغوش می کشم خیالت را می بویم ، بوی تنت را استشمام می کنم خیال تو چه شورانگیز است، نگاهت چه مهربان ، آه چشمهایت می دانم سرانجام اشکهایت مرا خواهند کشت نگاه مهربانت مرا عاشق تر از قبل خواهد کرد می دانم دستهای پر احساست قلبم را از جا خواهند کند .
رویای من دستهایم را بگیر و با من از عشقمان بگو امشب باز هم مرا به عشقمان قسم بده بگو که دوستم داری .رویای من چشمهایت را در چشمهایم بدوز چشمهای توبی نهایت است آغوش تو امن ترین جای دنیاست چشمهای تو مهربانترین چشمهای نیاست . نفسهایت آنگاه که گونه ام را می نوازد . نفسهایت... مرا لبریز از تو می کند نفسهایمان وقتی در هم پیوند می خورد می خواهمت اشکهایم نمی گذارن اشکهایم نه بگذارید او را به تصویر بکشم نگاه جادویی .
در گوشم زمزمه کن ومن با تو تکرار کنم دوستت دارم ، تمام وجود من " تمام زندگی من بی تومیمیمرم ، تمام من ، عاشقتم ...
دلتنگیهایت برای من و من در توغرق می شوم زمان کاش بایستد حتی برای یک لحظه وجود تو رویایم را کامل می کند لمس وجودت در رویا ، وجود تو تمام زندگی من است وجود تو...
آه خدا وقتی میگویم وجود تو تمام بدنم می لرزد وجود تو انتهای عشق است وجود تو زندگی دوباره است وجود تو هدیه خداست .
امشب مثل هر شب رویای من، تو با منی .امشب چه غوغایی در من می کنی روحم با تو می آمیزد در تو میخروشد می گرید فریاد می زند با تو خدا را صدا می کند می خندد وهیجان بوسه هایت آه بوسه هایت ..... + نوشته شده در 2007/7/17 11:40 PM توسط ژوان |
اگه دوستت دارم نشون دهنده ی عشق خدایی من نسبت به توست. اگه دوستت دارم پایان همه ی جدایی هاس . اگه دوستت دارم نشانه ی عشق راستین من نسبت به توست . اگه دوستت دارم کلید زندان من و توست پس آروم توی گوشت می گم ....... مهربون من ... + نوشته شده در 2007/7/17 5:58 PM توسط ژوان |
من به امید سپیده روبروی پنجره به انتظار پایان شب های سیاه می نشینم و طلایه خورشید
را به قصربلور رویا هایم دعوت می کنم باشد که این سپیده جاودان"سپیده ی عشق باشد.... آسمان همچو صفحه ی دل من روشن از جلوه های مهتابست امشب از خواب خویش گریزانم که خیال تو خوشتر از خوابست خیره بر سایه های وحشی بید می خزم در سکوت بستر خویش باز دنبال نغمه ای دلخواه می نهم سر به روی دفتر خویش آه... باورنمی کنم که مرا با تو پیوستنی چنین باشد نگه آن دو چشم شور افکن سوی من گرم و دلنشین باشد بیگمان زان جهان رویائی زهره بر من فکنده دیده ی عشق می نویسم بروی دفتر خویش "جاودان باشی ای سپیده ی عشق..." تقدیم به بهترینم پری کوچولو... + نوشته شده در 2007/7/7 1:23 PM توسط ژوان |
به روی درد جدایی چه شامان خندید بدون غصه و اندوه و ذره ای تردید نگاه منتظرش را به سوی پنجره برد همان طرف که ازآن سمت جاده را می دید تمام حجم اتاقش"سراسر عطر حضور برای نوبت آخر را بویید تمام سهمش از آن زندگی نگاهی بود که حین لحظه ی آخر به آسمان بخشید و زیر شیشه ی میزش"هزار بیت قشنگ که از صمیم دلش هر کدام را بوسید همان دقیقه ی سختی که می رسد"اما از ابتدا فقط از انتهاش"می ترسید اگر چه خنده به لب داشت باز می شد دید که شانه اش به طریقی عجیب می لرزی دوباره دفتر خود را گشود و بعد نوشت: "پرنده از میان ورق های دفترم کوچید.." طنین خنده ی غمبار او"به جاده رسید و خنده بر لب هر عازم سفرما رسید سکوت در همه جا ریشه کرده بود"اما صدای درب اتاقش در آسمان پیچید نگاه پنچره بر جاده بود و تاریکی و خاک خسته که تنپوش گریه می پوشید: میان جاده کسی نم نمک قدم می زد... در امتداد عبورش ستاره می بارید... + نوشته شده در 2007/7/7 12:9 PM توسط ژوان |
در هجوم لحظه های نا گزیر"مهربان من تویی که می رسی و با نگاه خود مرا به واژه های تا همیشه خوب می بری. مرا به خلسه ی میان یک غزل"مرابه فرصت دوباره"تا نوازش نسیم"مرا تا به وقت رویش دوباره ی ترنم بهار. مهربان من"تویی که با وجود بهترین خودگمرا به یک عبارت قشنگ"به تعبیر یک نگاه" مهربان من"تویی"ای همیشه ناگزیر و بهترین من... تا همیشه دوستت دارم و خواهم داشت... (رضا قریشی نژاد ـ سبزوار) + نوشته شده در 2007/7/5 7:24 PM توسط ژوان |
شيفته تر از ماهم به نور چشمانت (باران عاطفه) + نوشته شده در 2007/7/5 6:19 PM توسط ژوان |
روییدنت را به تماشا نشسته بودم و جوانه زدنت را و تو در ناگهانی ترین نگاه" تناور شدی.گل دادی و شکوفه های عشق سراپایت را پوشاند و من تنهاترین بودم بی باور.آمدی با یک بغل امید وعشق.در بن بست خاطراتم بیتوته کردی وباانگشتانت به شیشه غبار گرفته ی دلم تلنگر زدی.و من تهی شدم از رویا های شبانه. فریاد زدم"شاید هم گریه کردم از سر ذوق"حالا حضور سبزت آرامشم میدهد... شکوفه های عشق را می بویم و آرام می گویم" دوستت دارم... + نوشته شده در 2007/7/4 7:11 PM توسط ژوان |
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست.... * فرخزاد فروغ* + نوشته شده در 2007/6/30 6:50 PM توسط ژوان |
تو آمدی و بهار زندگی ام فرا رسید ... تو آمدی و کویر دلم ، تبدیل به دریایی از عشق و محبت شد .... آمدی و خوشبختی را با خود بهمراه آوردی... تو همانی که من میخواستم ، تو همان آرزوی منی ای آرزوی من... با ورود تو به قلبم خوشبختی در زندگی ام تضمین شد و فرداها را در کنار تو زیبا می بینم و می دانم با تو زندگی ام پر از خاطره های شیرین و ماندگار خواهد بود. دستان گرمت را به من بده ، سرت را بر روی شانه هایم بگذار و درد دلهای عاشقانه ات رادر گوشم زمزمه کن ای عشق من ... می خواهم با تو همان مرد خوشبخت باشم ، همانی که برای رسیدن به تو خودش را به آب و آتش زده... اینک که تو را یافتم دیگر به جز خوشبختی مان هیچ آرزویی را از خدای خویش ندارم، ای تک ستاره آسمان تاریک قلبم خیلی دوستت دارم و میخواهم تا آخرین لحظه نفسهایم تو راعاشقانه دوست داشته باشم و به تو عشق بورزم و با عشق تو زندگی کنم... تو آمدی و به من نیروی عشق دادی تا با این نیرویی که در وجودم است عاشقانه با تو زندگی کنم و به عشق تو در مقابل سختی ها و مشکلات زندگی بایستم.... دوستت دارم ای تو که خزان سرد و بی روح دلم را تبدیل به بهار سبز عاشقی کردی عزیزم ازمجنون قصه ها نیز دیوانه ترم ..... این قلب کوچک و پر از درد من فدای تو ، این قلب من بی ارزش است جانم فدایت ... می خواهم با گرمی آن قلب عاشقت در این دنیای سرد زندگی کنم و به تو و عشق تو افتخار کنم ... خوشبختم چون در کنار تو هستم ، امیدوارم به فرداها چون در قلب مهربان تو هستم و زندگی ام را بیشتر از همیشه زیبا می بینم چون تو همان زندگی منی ای بهترینم. بیشتر از همه چیز و همه کس دوستت دارم و بعد از خدای خویش تو را می پرستم و عاشقانه از ته قلبم ، با صداقت و یکرنگی و یکدلی فریاد میزنم : و تا ابد و تا زمانی که خون در رگهایم جاری است با تو می مانم.. + نوشته شده در 2007/6/28 6:22 AM توسط ژوان |
عاشقانه دفتر عشق را باز کن و از ته دل بخوان متنهایم را... به عشق تو می نویسم تا بخوانی و این قلب عاشق مرا باور کنی... با چشمهای خیس می نویسم که دوستت دارم تا تو نیز با چشمهای خیس بخوانی و احساس مرا از ته قلبت درک کنی .... با دلی عاشق می نویسم که عاشقانه با تو می مانم ، و می نویسم که اینها تنها یک نوشته نیست بلکه احساس قلبی من است عزیزم.... می نویسم تا بخوانی و به عشق من افتخار کنی ... با دلی پاک ، صادقانه و یکرنگ می نویسم که خیلی دوستت دارم .... می نویسم تا شبها با خواندن درد دلهای عاشقانه ام به خواب روی و خواب فرداهای با هم بودنمان را ببینی... به عشق تو می نویسم و با یاد و خاطرات تو زندگی می کنم عزیزم... از تو می نویسم ، چون که تو لایق احساسات عاشقانه منی بهترینم.... به تو ، قلب پاک تو و عشق مقدست افتخار می کنم و تا ابد تو را در قلب خویش اسیر نگه می دارم... راضی باش به این اسارت ، با خون عاشقی و عطر نفسهایم تو را در زندان قلبم زنده نگه می دارم... با دلی عاشقتر ، می نویسم که عشق تو پاکترین عشق دنیاست و با قلمی به رنگ سرخ در دفتر عشقم می نویسم که خیلی دوستت دارم ای هم نفس من.... این دفتر عشقم با تمام احساسات عاشقانه اش تقدیم به تو ... تو لایق این دفتر عشقی ، صادقانه آن را به تو هدیه می دهم ..... هر شب صفحه ای از دفتر عشق را باز کن ، بخوان هر آنچه که از تو گفته ام و با احساس آرامش عشق بخواب ..... تمام صفحات این دفتر عشق را ورق بزن ، جای قطره های اشکم را در هر صفحه از آن ببین! حالا تو نیز با چشمان خیس این دفتر عاشقانه را بخوان و مرا باور کن......... به عشق تو می نویسم ، می نویسم در این دفتر عشق از تو و آن قلب مهربانت عزیزم... + نوشته شده در 2007/6/28 6:10 AM توسط ژوان |
تقدیم به بهتریتم ... توی آسمون عشقم روی خاموشی لب هام توی قلب من عزیزم دل عاشقم به جز تو + نوشته شده در 2007/6/28 5:54 AM توسط ژوان |
چقدر سخته تو چشای کسی که همه عشقت رو ازت دزدید و بجاش یه زخم هدیه داد؛زل بزنی و بجای این که لبریز کینه ونفرت شی حس کنی هنوزم دوستش داری... چقدر سخته بخوایی سرت رو به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده... چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش جز سلام نتونی چیزی بگی... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک؛ گونه هاتو خیس کنه ولی مجبور باشی نخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری... چقدر سخته گل آرزوهاتو؛تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی: رویای من باغچه نو مبارک...... + نوشته شده در 2007/6/28 2:24 AM توسط ژوان |
|