تقدیم به چشم های که در راه ماندند و دل هایی که انها را راندند" تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکستو عهد هایی که کسی آنهارا نبست... زندگی شیبی ست"عشق سیبی ست و وای بر حال آنکه در عشق پای بند نظم و ترتیبی ست"و اما تو: قرار نبود ان وقت های تو جایشان را به این وقت های من عوض کنند.قرار نبود عشق هم گیلاس"بوسه" عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد. قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم.قرار نبود کسی به هوایی نشکستن دل دیگری بماند.قرار بود هر کس به هوای نشکستن دل خودش بماند.قرار تنها بر بی قراری بود و بس. گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از گناه تو باشد.اما مهم نیست فقط یه چیز یاد بماند"اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد...تنها برات می نویسم"خودت خواستی تقصیر من نبود... زیر سایه ی امن ترین سایه بان هستی دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم...
این قصه من است...مردی که میدوید...اما نمیرسید...بر هیچ و هیچ و هیچ...تنها تر از خدا...در خانه ای خموش...با بغض میکشید...فریاد بی صدا...دستان او فقیر...چشمان او به راه...پایش شکسته بود...در راه یک سفر...از چاله ای به چاه...لبهای خشک او...ترکیده تشنه بود...در پشت پیکرش...جای دعای خیر...صد زخم دشنه بود...با حسرتی بزرگ...در پهنه سراب...میرفت بی اثر...چون مرگ بی صدا...چون باد،دربدر...چون عشق، ناامید...چون خواب،بی ثمر...این قصه من است...مردی که میدوید... اما نمیرسید...بر هیچ و هیچ و هیچ...تنهاتر از خدا...در خانه ای خموش...با بغض میکشید...فریاد بی صدا...فریاد بی صدا
امشب هوای ساحل روحم چه بی ریاست رویای او غم از دل من پک کرده است اندوه دوری از تپش یک نگاه ناز دل را به رسم عاطفه نمناک کرده است یادش به خیر دسته گلی از صداقتش در لابلای شهر وجودم نشسته بود دست مرا به رسم وفا سبز می فشرد دستش اگر چه از غم یک عمر خسته بود او رفت و کوچه های غریبانه زمان در یک سکوت خسته و معصوم مانده اند گل های سرخ عاطفه هم بی حضور او در گردباد حادثه مظلوم مانده اند از پشت آرزوی تمام بنفشه ها ناگاه یک فرشته به فریاد دل رسید دستان آسمانی خود را به رسم عشق بر گونه غریب گل اطلسی کشید احساس جز شکفته شدن آرزو نداشت یک بار دیگر از تپش عشق خیره ماند باران گرفت و نغمه موزون لطف او یک صفحه از کتاب صفا را دوباره خواند از آن زمان بهار دلم جور دیگریست یک جای آن حضور شکوفای انتظار جای دگر بلور شکیبای شبنم ست اما اگر بنفشه زیبای من نبود ایا کسی به کوچه احساس می رسید ایا صدای غربت این روح خسته را نیلوفری نجیب و صمیمانه می شنید باران لطیف و پر تپش و مهربان ببار زیبایی ات تداعی تصویر ماه اوست تنها عبور آبی تو در دل زمان گویای عشق پک و دل بی گناه اوست ای آسمان آبی قلب بهاریت تا بیکران شهر صداقت پناه دل ای چتر غنچه های شکسته ز درد عشق ای چشم تو امید گل بی گناه دل رویای عاشقانه پیوند با دلت زیباترین تجسم پایان خستگی ست نبض لطیف عاطفه ات تا ابد رساست این اوج روشنایی دنیای زندگی ست باران مهربانی از دوردست عشق بر روح پک یاس امیدم چکیده است فریاد انتظار مرا از گلوی عشق حتی افق به رسم تواضع شنیده است عطر عبور آبی ات از کوچه باغ عشق گلبوته های یاد مرا ناز می کند نیلوفر غریب نگاهت از آسمان چشمان انتظار مرا باز میکند نقاشی نگاه صمیمانه ات هنوز مانده میان یاسمن آرزوی من چشمان تو خلاصه اوج پرنده هاست و قصه ایست از عطش جستجوی من تو رفتی و نگاه تو از شهر دل گذشت من در حریم عاطقه پروانه ام هنوز در باور حقیقت بی انتهای عشق مجنون ثفت به یاد تو دیوانهام هنوز...